۱۳۹۵ آذر ۱۶, سه‌شنبه

شیطان و انسان ها

زن پیروز بر شیطان.
در زمان حضرت عیسی .ع. زنی بود که شیطان نمی دانست به هیچ عنوان فریبش دهد روزی این زن در حال پختن نان بود که وقت نماز شد دست از کار کشید و مشغول نماز شد.
در این هنگام شیطان کودک این زن را وسوسه کرد که به سمت آتش برود رفت و به درون تنور افتاد. بعد شیطان وسوسه کنان به طرف زن آمد و گفت بچه ات به درون تنور افتاد نمازت را بشکن زیرا میدانست این از آن نماز هایی است که فایده دارد نماز هایی که فایده ندارد شیطان آب وضوی آن را هم می آورد اما این زن را هر قدر که کرد نتوانست  فریبش دهد و از نمازش بازش دارد این ماجرا را نزد حضرت عیسی .ع. تعریف کردند حضرت عیسی به خانه آنها آمد و از زن پرسید تو چه کردی که به این مقام رسیدی.
زن پاسخ داد
1.      همیشه کار آخرت را بر دنیا ترجیح می دادم.
2.      از وقتی که خود را شناختم بی وضو نبودم.
3.      همیشه نماز خود را در اول وقتش می خواندم.
4.      اگر کسی بر من ستم می کرد یا دشنامم می داد او را به خداوند وا می گذاشتم و کینه او را به دل نمی گرفتم.
5.      در کار هایم به قضای الهی راضی هستم .
6.      سائل را از در خانه ام مایوس نمی کنم.
7.      نماز شب را ترک نمی کنم.
حضرت عیسی فرمود اگر این زن مرد می بود پیامبر می شد چون کار هایی می کند که فقط پیامبران می کنند و بر چنین کسی شیطان سلطه ندارد.
در ادامه داستان - داستان واقعی دیگری را میخواهم بیان دارم که در آن شیطان موجبات خلوت مردی بسیار مؤمن و عابد را با دختری نامحرم فراهم می‌ کند و او را وسوسه کرده و با نگاه آلوده ‏‏‏ عابد تیر خلاص را زده و او را گرفتار گناهان بزرگ ‌تر از قبیل تجاوز و قتل کرده و در نهایت او را به کفر می‌  رساند.
شخصی به نام برصیصا از قوم بنی اسرائیل در صومعه ‏اى هفتاد سال خدا را عبادت کرد ابلیس هر چه خواست او را فریب دهد نتوانست، یکروز همه شیاطین را جمع کرد و از دست برصیصا اظهار در ماندگی کرد و از آن ‌ها خواست که برای انحراف وی چاره ای بیاندیشند!!! یکى از شیاطین گفت انحراف او را به من واگذار کن!
آن شیطان به شکل یک راهب در آمد و از کنار در صومعه برصیصا را صدا زد ولی جواب نداد عادت برصیصا آن بود که از نماز روى بر نمى‏ گردانید مگر یک ساعت براى افطار! چون آن شیطان دید برصیصا جواب او را نمى  ‏دهد بنماز مشغول شد برصیصا از نماز که فارغ شد راهبى را مشاهده کرد بنماز مشغول است به هیئتى نیکو تأسف خورد که چرا جواب او را نداد متوجه او گردید و گفت اى بنده خدا مرا معذور بدار از آنکه جواب تو را ندادم در نماز بودم اکنون فارغ شدم بفرمائید چکار دارید شیطان باو گفت مرا آرزوست که با تو یکجا باشم و عبادت خدا بجا آوریم من سیرت تو بر گیرم و بتو اقتداء کنم و از علم تو اقتباس نمایم و بدعاى تو رغبت مى ‏کنم و من نیز تو را دعا می‌ کنم برصیصا گفت من تمام مؤمنین را دعا مى ‏کنم اگر تو مؤمنى در آن‌ ها داخل مى ‏باشى گفت اى برصیصا حاجت من آنست که با تو در یکجا باشم و بسیار گریه کرد برصیصا او را اجازه داد داخل صومعه شود وارد صومعه شد چنان در عبادت و روزه افزود که برصیصا عبادت خود را حقیر شمرد و گفت عبادت و قوت این مرد بیش از عبادت و قوت من است چون یک سال گذشت به برصیصا گفت من مى ‏خواهم بروم مرا رفیق دیگرى است که از تو عابدتر است برصیصا از مفارقت او بسیار اندوهناک شد چه راهبى از خود عابد تر یافته است گفت اى برصیصا تو را دعائى مى‏ آموزم که بهتر از همه چیز است و آن نامهاى خداوند است بهر بیمارى بخوانى فوراً شفا یابد و دیوانگان را عقل بخشد آن دعا را باو یاد داد و برگشت نزد ابلیس گفت کار برصیصا را تمام کردم و او را بهلاکت انداختم پس از آن مردى را گرفت و گلوى او را فشرد آنگاه بصورت طبیبى در آمد و گفت این مرد دیوانه شده من او را خوب مى ‏کنم راهنمائى کرد او را به نزد برصیصا بردند و التماس کردند دعا کرد و آن مرد شفا یافت خبر برصیصا در شهر منتشر شد تا یکروز دختر پادشاه را نزد او بردند برصیصا حاضر نشد دعا کند آن شیطان بصورت مردى ظاهر شد بآنها گفت دختر را در صومعه او بگذارید و به برادران دختر گفت به راهب بگوئید این دختر که خواهر ما است امانت نزد تو مى ‏گذاریم و می ‌رویم دختر را نزد برصیصا امانت گذاشتند و رفتند برصیصا چون از نماز فارغ شد دید آن دختر داراى حسن و جمال بی‌ نظیری است شیطان او را وسوسه کرد و گفت هرگز چنین اتفاقى براى تو پیش آمد نخواهد کرد این دختر بى ‏خبر است با او نزدیکى کن عاقبت برصیصا را مغرور کرد با دختر نزدیک شد مباشرت کرد آبستن شد شیطان نزد برصیصا آمد گفت این چه کارى بود  کردى خود و تمام رهبانان را مفتضح نمودى بهتر آنست که دختر را بکشى و در زیر این کوه دفن کنى برصیصا در شب دختر را کشت و در آن کوه او را دفن کرد شیطان آمد گوشه جامه او را از خاک بیرون کشید برادران آمدند حال خواهر را پرسیدند برصیصا گفت دختر را دیو برد و بر من غالب شد نتوانستم او را از دستش نجات بدهم آن‌ها باور کردند و رفتند شب شیطان بخواب برادران آمد بایشان گفت برصیصا خواهر شما را کشته و در زیر کوه دفن نموده صبح برادران هر یک خواب خود را براى دیگرى بیان کرد آن برادر دیگر گفت من نیز چنین خوابى دیدم گمان مى ‏کنم این خوابى است که شیطان بما وانمود کرده شب دیگر شیطان بخواب آن‌ ها آمد و گفت بروید جسد خواهر شما در فلان مکان است و گوشه جامه او ظاهر است آن ‌ها رفتند دیدند راست بود راهب را گرفتند بشهر آوردند تا او را بدار کشند شیطان آمد نزد برصیصا باو گفت مرا مى ‏شناسى جواب داد نه گفت من راهب مصاحب تو هستم بعد از من آبروى خود و همه عابدان را بردى ولى من چیزى بتو مى‏آموزم تا از این گرفتارى نجات یابى گفت چکنم شیطان جواب داد مرا سجده کن تا بدعا چشمهاى ایشان را بگیرم و تو بگریزى وقتى گریختى توبه کن خدا توبه تو را بپذیرد برصیصا شیطان را سجده کرد و کافر شد و در همان لحظه شیطان ناپدید گشت و راهب را کشتند در حالیکه کافر شده بود از این دنیا رفت بی ایمان و به هلاکت .
در قرآن کریم به داستان برصیصا این چنین اشاره شده است:
 این منافقین در مثل مانند شیطان‌ اند که بانسان گفت بخدا کافر شو پس از آنکه انسان باطاعت او کافر شد آنگاه باو مى‏گوید من از تو بیزارم زیرا از عقاب پروردگار جهانیان سخت می‌ترسم.


هشدار!!!
این تله ای که شیطان به واسطه خلوت با نامحرم و چشم چرانی برای برصیصا پهن کرده بود برای همه مردان گسترده خواهد شد! اما مردان مؤمن برای اینکه از عاقبت به شری و گرفتار شدن در گناهان بزرگتر در امان باشند باید از این دو خلوت با نامحرم و چشم چرانی به هر شکل ممکن فرار کنند!
این نکته را هم باید توجه داشته باشیم که شیطان آنلاین و همیشه آپدیت و بروز است و این تله ‌های شیطان هم خطرناکتر از زمان برصیصا شده‌اند!!
چون ارتباطات خیلی قویتر از زمان گذشته است به همین خاطر ارتباط با نامحرم هم خیلی راحت تر بواسطه تماس تلفنی، پیامک، چت، ایمیل و کار کردن در کارگاه ‌ها و محلهای مختلط حاصل میشود!
چشم چرانی هم خیلی راحت تر شده، زنان بی حجاب و لا ابالی فراوان در کوچه و خیابان، دیدن زنان تصاویر در موبایل و ماهواره و اینترنت و غیره...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر