سپاسگذار
پدر و مادری هستم که سر آغاز تولد من هستند از یکی زاده میشوم و از دیگری جاودانه
استادی که سپیدی را بر تخته سیاه زندگیم نگاشت و مادری که تار مویی از او بپای من
سیاه نماند. تقديم به پدر و مادر عزيزم و خدای را بسی شاکرم که از روی لطف و
کرمش پدر و مادری فداکار نصیبم ساخته تا در سایه درخت پر بار وجودشان بیاسایم
و از ریشۀ آنها شاخ و برگ گیرم و از سایه وجودشان در راه کسب علم ودانش تلاش
نمایم .والدینی که بودنشان تاج افتخاری است بر سرم و نامشان دلیلی است بر
بودنم چرا که این دو وجود پس از پروردگار مایه هستی ام بوده اند دستم را گرفتند و
راه رفتن را برایم در این وادی زندگی پر از فراز و نشیب آموختند.
سپاس بيكران ذات يگانه اي را كه هر كس از بندگانش را بخواهد با فضل و
رحمت خودش به دين اسلام هدايت مي كند، و هر كسي را كه از اسلام روي گرداند با حكمت
خويش گمراه مي گرداند، كه در نتيجه در تاريكي جهل و گمراهي دست و پا زند و راه
بجاي نبرد. و درود و سلام بر الگوي معصوم محمد بن عبدالله كه خاتم پيامبران و رحمت
براي تمام جهانيان و مژده دهنده و بيم دهنده و چراغي روشن و با اجازۀ او که دعوت
كننده به سوي دين الله است.
در این مرحله از استادان محترمم و به پاس تعبیر عظیم و انسانی شان از
کلمه ایثار و از خود گذشتگی شان به پاس عاطفه سرشار و گرمای امید بخش وجودشان که
در این سرد ترین روزگاران بهترین پشتیبانان من بودند به پاس قلب های بزرگشان
که فریاد رس است و سرگردانی و ترس در پناهشان به شجاعت می گراید و به پاس
محبت های بی دریغشان که هرگز فروکش نمی کند.
با احترام
نقیب احمد "ممتاز"
بنام آنکه خالق همه موجودات و آفریدگار دنیا و عٌقبی میباشد و
بنام آنکه برای بشریت نیرو ، توان و تفکر داد تا با علم خدا داد خویش به مدارج
عالی زندگی برسد و بااستفاده از علم در عرصه های مختلف زندگی سهولت های را
برای معیشیت و آرامی بشر تهیه نماید. و با کسب علم و دانش و در سعی رسانیدن آن به
دیگران در ساحات مختلف باشد.
شاعر درد انسان ها را احساس کرده و خود را شریک آلام و مصائب آنان می
داند و برای آگاهی انسان ها تلاش می کند و می کوشد تا انسان ها را از ورطۀ جهل و
نادانی رهایی بخشد، تا وظیفه ای که بر عهده دارد، را ادا کند. او با سرودن شعرش
فهم و شعور مردم را نسبت به مسائل مختلف زندگی و اجتماعی بالا می برد و انسان ها
را به کسب علم و معرفت، تشویق می نماید و علامه محمد اقبال لاهوری نیز یکی از
شاعرانی بود که با تمام سعی و تلاش های بی پایان خود اثراتی بجا گذاشت که بیانگر
حقایق و الگوی راهنمائی برای هم زبانان خود باشد اقبال تمام هنر و فکر و فن
سواد خویش را در خدمت اسلام و پیشرفت دولت اسلامی بکار گرفت .
بر طـــــاق عرش نام نیـــــكوی محــــمّد است
عالـــــم طفیـــل یكسر مــوی محــــــمّد است
فردا كــــه آفـــتاب قیـــامـــت طــلوع كند
چشــــم اُمیــــد جمله بـــسـوی محــــمّد است
نقیب احمد "ممتاز"
عناوین
اهداء:
پیشگفتار:
مقدمه:
فهرست مطالب
معرفی علامه محمداقبال لاهوری:
پدر و مادر اقبال لاهوری:
آغاز تعلیمات:
حضور در دانشگاه:
تحصیلات تکمیلی:
تخصصات علمی:
نبوغ شاعری:
آغاز شاعری:
سبک شعری:
افکار عمومی اقبال:
محورهای فکری علامه اقبال:
چهرۀ فرامرزی اقبال:
اقبال و زبان فارسی:
آثار علامه محمد اقبال لاهوری:
نمونۀ اشعار علامه محمد اقبال لاهوری:
اقبال و افغانستان :
اقبال و مولوی :
سفر اقبال به افغانستان:
سفر به اروپا:
غرب ستیزی:
استعمار و غرب ستیزی اقبال:
روی گردانی غرب از دین:
فقدان معنویت غرب:
غرب ستیزی اقبال از دیدگاه شهید مطهری:
خیزش و بیداری مسلمانان:
همه کوشی و عمل گرایی :
علت ضعف مسلمانان و چارۀ درمان آن :
ایجاد ملت واحده و همبستگی مسلمانان :
تجدید بنای اندیشه و احیای تفکر اسلامی:
فعالیت های سیاسی:
وفات اقبال:
نتیجه گیری :
منابع و مأخذ:
معرفی علامه محمد اقبال لاهوری:
علامه محمّد اقبال لاهوری، شاعر و متفکر مسلمان شبه قاره هند، در شهر
«سیالْکوت» پنجاب به دنیا آمد. بیشتر کسانی که شرح حال او را نوشته اند، در تاریخ
ولادت او اختلاف نظر دارند. اقبال، خود در شرح حال مختصری که در
سال 1907م به پایان نامه دوکتورایش ضمیمه کرده، ولادت خود را در سوم
ذولقعده 1294 ه.ق در شهر سیالکوت پنجاب نوشته است. جاوید اقبال
فرزند علامه اقبال، تاریخ تولد او را 1872م دانسته است.
پدر اقبال «شیخ نورمحمّد» مردی متدین بود که همیشه آرزو داشت پسرش
آموزش های دینی را فرا گیرد. او با این که به کار دوزندگی مشغول بود، بیشتر اوقات
خود را در مصاحبت اهل سلوک می گذراند، و با شعر و ادب عرفانی آشنا بود. او خصوصا
به شخصیّت «مُحیِی الدین اِبن عربی» ارادت تمام داشت و در خانه کتاب هایی مانند
فصوص الحکم و فتوحات مکیّه را مطالعه می کرد. آشنایی اقبال با مقدمات عرفان نظری
و الفاظ و اصطلاحات خاص آن، از همین روزگار شروع شد. مادر اقبال «امام بی بی» نام
داشت که به همراه شیخ نور محمّد، پدر اقبال، شخصیّت او را بر اساس بینشی اسلامی
بنا نهادند.
علامه محمد اقبال لاهوری در سن چهار سالگی فراگیری قرآن را در مکتب
خانه، تحت نظر «مولانا غلام حسن» آغاز کرد و پس از یک سال، به تشویق «سید میرحسن»
که از دوستان پدر اقبال بود، یادگیری ادبیات اردو ، فارسی و عربی را نزد او شروع
کرد. اقبال این زبان ها را در مدارس قدیمه آنجا و به روش سنتی فرا گرفت و با
مقدمات علوم اسلامی و معارف قرآنی آشنا شد. سپس برای تحصیلات بالاتر به مدرسه
مبلغان اسکاتلندی که در سیالْکُوتْ تاسیس کرده بودند، وارد و به آموختن اصول و
مبادی علوم جدید مشغول شد. در این مدرسه نیز استاد و راهنمای او سید میر حسن بود
که به تشویق و مساعدت او به این مؤسسۀ فرهنگی راه یافت.
سید میر حسن مردی دانشمند بود که هم از علوم قدیمه و شعر و ادب فارسی
و اردو و عربی بهره تمام داشت و هم با دانش های جدید و افکار سیاسی و اجتماعی
زمان به خوبی آشنا بود.
علامه محمد اقبال لاهوری پس از مدتی جهت تکمیل تحصیلاتش راهی اروپا
گردیده که این سفر علمی تاثیر زیادی بر افکارش به جای گذاشت. در دانشگاه کمبریج
نیز فلسفه را ادامه داد و در آنجا با یکی از پیروان هگل به نام مک تیگارت ملاقاتی
انجام داد، همچنین فرصت آشنایی با پروفیسور براون و نیکلسون را پیدا کرد.
اقبال پس از کسب درجه فلسفه اخلاق در دانشگاه کمبریج راهی دانشگاه مونیخ آلمان
گردیده و با ارائه پایان نامه خود تحت عنوان سیر در فلسفه در ایران موفق به دریافت
درجه دوکتورا گردید.
ایشان مدتی نیز به جای پروفیسور آرنولد در دانشگاه لندن،
به تدریس زبان و ادبیان فارسی پرداخت. ظاهراً در اواخر اقامتش در لندن، قصد ترک
شعر و شاعری داشت که دوستانش مانند عبدالقادر و همچنین آرنولد مانع از این
کار او شدند.
علامه محمداقبال لاهوری پس از گذراندن دوران تحصیلات متوسطه، در
سال 1895م. به لاهور رفت و در دانشگاه دولتی آن شهر به ادامه تحصیل مشغول شد.
در این دانشگاه وی تحصیلات خود را در زبانهای فارسی و عربی، ادبیات انگلیسی و
ادبیات جدید کامل کرد و مقدمات فلسفه غرب را فرا گرفت. اقبال، در دوره فوق لیسانس
علاوه بر تحصیل فلسفه، به مطالعه اصول علم اقتصاد و حقوق نیز اشتغال داشت. استاد
او در فلسفه دانشمند شرق شناس مشهور، «سِر توماس آرِنوُلْد» بود که در طول این
دوران، نسبت به شاگرد خود، دلبستگی خاصی یافته بود و راهنمایی ها و تعلیمات او،
در پرورش استعدادهای ذهنی و فکری اقبال تأثیر بسیار داشت.
علامه اقبال لاهوری پس از اتمام دوره آموزشگاه، در رشته فلسفه
دانشگاه لاهور ادامه تحصیل داده و با اتمام دوره فوق لیسانس از دانشگاه پنجاب با
رتبه اول، عهده دار تدریس در رشته های تاریخ، فلسفه و علوم در همان دانشگاه
گردید. اما فعالیت علامه و ذوق و قریحه وی فقط در عالم شعر و شاعری و فلسفه محدود
نبوده بلکه ایشان در عالم اقتصاد نیز حرفی برای گفتن داشتهاند تا جائیکه در
سال 1901م کتابی در همین زمینه به زبان اردو نوشتند.
اقبال از آغاز جوانی شعر میگفت و در مجالس شعر خوانی شرکت میکرد. او
در جوانی اشعارش را نزد شاعر معروف اردو زبان شهر سیالکوت متخلص به «داغ» می
فرستاد. این استاد پس از چند بار تصحیح اشعار وی، به او نوشت: «اشعار تو نیازی به
تصحیح ندارد.» اشعار اقبال در همان زمان در بعضی مجلات محلی منتشر می شد.
اقبال با این که در محیط فارسی زندگی نکرده بود و در مهر فارسی هرگز
نزیسته بود و با فارسی زبانان هیچ گاه معاشرت نداشت ، ظریف ترین و دقیق ترین و
دست نیافتنی ترین مضامین ذهنی را در قالب اشعار بلند (و بعضی بسیار عالی) در
آورده و عرضه کرده بود، که این خود نبوغ شعری یا شاعری توست است.
اقبال پس از پایان این دوره از تحصیلات دانشگاهی ، در بخش
زبانهای شرقی همان دانشکده دولتی به تدریس پرداخت و عهده دار دروسی در زبان
عربی ، ادبیات انگلیسی ، اقتصاد ، تاریخ و فلسفه شد . یکی از
نخستین کارهای او در این ایام ، مقاله ای بود به زبان انگلیسی درباره " انسان
کامل".
در همین اوقات بود که به پیشنهاد و تشویق استادش آرنولد ، کتابی در
علم اقتصاد سیاسی از زبان انگلیسی به اردو تلخیص و ترجمه ، و کتاب دیگری در علم
اقتصاد تالیف کرد.
در نخستین سالهای سده بیستم در شبه قاره هند ، جریانهای فکری ،
حرکتهای سیاسی و آزادی خواهی و استقلال طلبی ، شدت تمام داشت و طبعاً طبقه جوان
روشنفکر را به سوی خود می کشید. اقبال در این احوال و بیرون از محیط تدریس
دانشگاهی ، بیشتر اوقات خود را در انجمنهای ادبی و مجالس شعر خوانی می گذراند ، و
هنوز سالهای عمرش به سی نرسیده بود که سروده هایش در نواحی اردو زبان شبه
قاره ، دست به دست می گشت و شهرتش به عنوان یکی ازبهترین شاعران این زبان به دهلی
و دکن و لکهنو رسیده بود. شعر اقبال در این دوران ، نخست رنگ صوفیانه و
عشق عرفانی داشت و از سبک و مضامین شعر سنتی اردو پیروی می کرد ، لیکن با
درگیر شدن در جریانات سیاسی زمان و کوششهای مسلمانان برای تجدید حیات ملی و حفظ
حقوق خود در مقابل اکثریت هندو مذهب ، سروده هایش به تدریج رنگ سیاسی و
اجتماعی می گرفت.
یکی از کسانی که در این دوره در تکوین شخصیت اقبال تاثیر تمام
داشت ، مولوی نذیر احمد دهلوی بود که طی اقامت ده سالۀ اقبال در
لاهور ، غالباً به آنجا می رفت و درمجالسی که از طرف " انجمن حمایت
اسلام" برپا می شد ، سخنرانی می کرد. اقبال در این انجمن ، شرکت فعال و
مؤثر داشت و در هر مجلسی که تشکیل می شد ، شعری از سروده های خود را می خواند.
نذیر احمد در همان ایام از ستایشگران شعر اقبال بود و در اغلب مجالس شعر خوانی او
حاضر می شد.
بسیاری از اندیشه های اقبال ، مخصوصاً نظریه "خودی" و
"تسخیر فطرت" که از مبانی فلسفه اوست ، و نیز مخالفت های او با برخی
از جنبه های تصوف ، انتقاد از تقلید غرب و اتکاء کلی به ارزش و اعتبار عقل در
حقیقت، بسط و گسترش افکار که با بیانی فلسفی و نگرشی ژرف تر وجامع تر اظهار می
شود.
علامه اقبال هر چند در سبکهای مختلفی از جمله به سبک خراسانی ، سبک
هندی و سبک عراقی کارهایی انجام داده اما با توجه به شعرهایش ، به سبک
خراسانی کمترین توجه را داشته، چنانکه قصیده هایش فاقد تشبیه، تغزل رایج
شعری است. در سبک هندی نیز آثاری به جای گذاشته و از آنجا که ایشان
شاعر عارف مسلکی بوده تمثیلها و رمزهای شعریش یادآور شیوه بیان سنائی و عطار و
مولوی نیز می باشد ، اما با توجه به خصوصیات سبک عراقی ، سبک اقبال به آن بسیار نزدیکتر است.
در بیتی می گوید:
گهی شعر عراقی را ســرایم
گهی جامی زند آتش به جانم
اینکه اقبال کدام سبک را برای شعر خود انتخاب کرده است؟ مؤلف
نوای شاعر فردا می نویسد: "اقبال در همه سبک های شعر فارسی اعم از خراسانی و
عراقی و هندی طبع آزمایی کرده... در سخن او جزالت و انسجام سبک خراسانی و رنگینی و
صلابت سبک عراقی و مضمون تراشی و نازک کاری و نکته یابی سبک هندی به چشم می خورد.
به علاوه خود او قالب ها و اوزان تازه و آهنگینی از قبیل «سرود انجم» و «نغمۀ
ساربان» و «محاورۀ انسان و خدا» و «تنهایی و شبنم» ابداع نموده که در فارسی بی
سابقه است و می توانیم نوعی شعر نو و طلیعۀ شعر نو بدانیم".
رسایی سخن اقبال را در زبان فارسی دری زمانی می توانیم درک
کنیم که به کنایات و تراکیبی متوجه شویم که در خلال دیوان وی خیلی زیاد به چشم می
خورد؛ از آنجمله عده ای را دوکتور مشایخ در مقدمه گرانسنگ خویش اینچنین تذکر
میدهد: "انداز، آدم فریب، آشیان بندی، بانمود، بی خودی، پاینده شناسی، پردم،
پیهم، پیش اندوز، تشنه میر، تلخ پوش، تلون آشنا، تلون کیش، جفا طلب، خرام آشنا،
خودگر، خودنگر، خودآگاه، خود افشان، خود اندیش، خودی، خونین ایاق، ذوق نمود، رم
خوی، رمز آگاه، رمیده بو، زمانه ساز، زودپرواز، زودگیر، زیان اندیش، سازباز،
سربکف، سکون پرستی، سکون ناآشنا، شعله آشام، شعله نوش، فطرت شناس، فاقه مست، کهنه
برگ، گران پرواز، گران خیز، لذت پیدایی، مرگ اندیش، نظاره سوز، نونیاز...".
دوکتور محمد بقایی ماکان در رابطه به جایگاه آثار فارسی
اقبال در قلمرو فارس می گوید: "به نظر بنده آثار اقبال شایستۀ کمال طرف توجه
خاص علاقه مندان به ادب فارسی و دانشجویان رشتۀ ادبیات است خواه از جهت استواری
اندیشه و زیبایی مضمون و خواه از نظر تأثر او از بزرگان فلسفه و ادب فارسی چون ابن
سینا و فخر رازی و غزالی و خواجه نصیر الدین طوسی و حلاج و فردوسی و منوچهری و
خیام و ناصر خسرو و سنایی و باباطاهر و مولوی و سعدی و عراقی و حافظ و شیخ محمود
شبستری و جامی و عزت بخاری و نظیری نیشاپوری و امثال آنان و خواه از جهت ترکیبات
خاص که غالباً ساختۀ خود اوست".
استاد ماکان در مقدمه «اقبال با چهارده روایت» می نویسد:
"منتقدان بزرگ ادب فارسی که شعر اقبال را داوری کرده اند، او را سرآمد شاعران
پارسی گوی شبه قاره هند دانسته اند. در فرهنگ معین آمده است: "وی آخرین شاعر
بزرگ پارسی گوی شبه قاره هندوستان است که بر همۀ استادان مقدم بر خود در آن سامان
سبقت گرفته". بهار در باره اش گفته است: "من اقبال را خلاصه و نقاوۀ
مجاهدات و مساعی جاویدان نهصد سالۀ غازیان و عالمان و ادبای اسلامی و میوۀ رسیده و
کمال یافتۀ این بوستان نهصد ساله می دانم". و دیگران نیز از دهخدا گرفته تا
مینوی هریک زبان به تمجید و تحسین شعرش گشودند".
این تمجیدها در وصف کسی است که او خود می گوید:
نه شعر است اینکه بر وی دل نهادم
گــــره از عقــدۀ معـــنا گشادم
بـــه امیدی کــه اکسیری زند عشق
مـــس این مفلسان را تـــاب دادم
و در جایی دیگر:
نغمه کجا و من کجا، سوز سخن بهانه ای است
ســوی قطـــار می کشم ناقـــۀ بی زمام را
اقبال شاعر متفکر، عارف و فیلسوف پاکستان، بدون تردید یکی از نوابغ
دوران اخیر به شمار میآید. او ضمن آفرینش اشعار و آثاری به زبان اردو، زبان فارسی
را برای بیان افکار و احساسات خود برگزیده است. اشعار فارسی و حتی اشعار اردوی او
سرشار از مفاهیم عالی عرفانی، فلسفی، انسانی و اجتماعی است. زبانی که اقبال در
سرودن اشعار خود برگزیده، زبان شاعران گذشته ایران و شبه قاره است. البته بیان این
مطلب دلیلی بر مقلد صرف بودن او نیست، بلکه او با تیز هوشی و استعداد فطری خود، هم
از نظر زبان و هم محتوا، طرحی نو درافکنده است و سبکی خاص خود پدید آورده است.
اقبال سادگی و روانی و کاربرد تشبیهات و استعارات ساده را از سبک خراسانی و
رنگارنگی کلام و آوردن صنایع لفظی و معنوی را از سبک عراقی و ظرافت و مضمون آفرینی
و نکته سنجی را از سبک هندی وام گرفته است. با این وجود، سبک او مختص خود اوست. از
نظر مضمون، شعرش بیان عشق به دین و قرآن، محبت پیغمبر اسلام (ص) فلسفه، اندیشه و
طرح مسایل سیاسی و فرهنگی روز است.
شعر او عصاره و چکیده فرهنگ اسلامی ـ عرفانی گذشته و حال است. در یک
کلام شعر اقبال، شعری است بیدارگر، پوینده و گویا از عصر و زمان شاعر متعهد امروز
که انسانیت محور اساسی آن است.
اقبال در حقیقت شاعر و متفکر اسلامی و احیاء کننده اسلام بود ، بنابر
این رشد فکری او را در نهضت احیای اسلامی می توان درک نمود. او شعر گفتن را در
زمان انحطاط و رکود مسلمانان ، مانند سایر شعرای غزلگو در مشاعره ( مجالس شعر گویی
) آغاز کرد . ولی به جای دوره رکود و پستی ، در عهد احیای اسلام چشم باز کرده بود
، بنابراین نمی توانست بدون تأثیر از اطراف محیط خود باشد. به زودی او ترک مشاعره
کرد و شاعری وی در عشق و وطن و ملت جلوه گر شد . در آن زمان اقبال احساس می کرد که
هندوها و مسلمانان می توانند برای یکی بودن اهداف با هم دوست باشند و با یکدیگر
همکاری نمایند ، به همین سبب او با حب وطن و میهن دوستی و عشق به ملت و مملکت ،
شعرگوئی را آغاز کرد . اما این زمان نیز به زودی سپری شد در زمان تحصیلات در اروپا
اقبال با تحول عجیب ذهنی و روحی برابر شد که این انقلاب درونی شعر و شعرگوئی او را
کاملاً به سوی اسلام بر گرداند ، خلیفه عبدالحکیم در این مورد می گوید اقبال تصمیم
گرفت که باقیمانده ایام عمر خویش را در راه شعر گفتن برای احیای اسلام به کار برد
. او گفت : پدرم از من خواسته بود و همیشه مرا نصیحت می کرد که ، پسرم هنر خود را
در راه اسلام صرف کن . به هر حال در زمان شاعری در عشق ملت و میهنی نیز در اقبال
علاقه اسلام موجود بود . چنان که در اشعار سروده شده او در انجمن حمایت از اسلام
مشهود است. شالوده افکار اقبال را حب به وطن و میهن دوستی و فراگرفتن علوم جدید
برای خدمت به اسلام و بازگشت به پیشینه پر افتخار و تجدید احیای تفکر اسلامی و
نزدیک شدن و عمل کردن به آموزه های دینی و اسلامی تشکیل می دهند. در نظر اقبال
برای پیشرفت و بازسازی امت اسلامی به دو چیز نیاز بیشتری هست ، یکی اصلاح فرهنگ و
تمدن و دیگر توجه به تعلیمات عمومی و تحصیلات ، اما در باره تحصیلات عمومی اقبال
؟؟؟ است که مسلمانان بیش از تمام رشته ها به فراگرفتن صنعت احتیاج دارند و باید به
آن توجه کنند . او صنعت و حِرفه را ضرورت حاد ملت می داند . او بر تحصیلات دختران
و زنان تأکید ویژه ای دارد و می گوید :تحصیلات مرد ، تحصیلات فردی است ، ولی تحصیل
و سواد زن به این معنا می باشد که یک خانواده را تعلیم داده باشیم و در جای دیگر
می گوید . اگر کسی از دل من بپرسد ، در جوابش می گویم در نظر من دست های آن نجار
که با کار کردن با تیشه پینه بسته است از آن دست های نرم و لطیف را که جز گرفتن
قلم بار چیز دیگری را نمی تواند قبول کند ،بسیار زیبا تر است .
محور اساسی فکر علامه اقبال از نظر سبک شعری بر پایه تعلیمات شاعرانی
چون فردوسی ، خواجه عبدالله انصاری ، ناصر
خسرو ، سنائی ، نظامی ، عراقی ، عطار ، مولوی ، سعدی ، حافظ ، فیضی ، بیدل ، صائب تبریزی و... استوار می
باشد.
با توجه به خصوصیات سبک عراقی ، سبک اقبال به آن بسیار نزدیکتر است زیرا
وی از جنبه صوری بیشتر به حافظ و از جنبه معنوی و محتوی به مولوی عنایت ویژهای
داشته است علاوه بر آن در سرودههای اقبال، بازتاب فکر و سخنوری مولوی کاملا آشکار
است هم از نظر برداشتهای عرفانی و فلسفی و هم از جهت اشارات قرآنی و روایتی. تا
جائیکه بنابر اقرار استاد فروزانفر ایشان تجلی روح مولوی می باشد .
به عنوان نمونه اسرار خودی اقبال به توصیه پیر روم (مولوی)، برای
بیداری مسلمانان درس خودی و خودشناسی میدهد.
ایشان همچنین از تضمینات آثار فکر سعدی بی بهره نبوده تا جائیکه
مشترکاتی از نظر قافیه ، ردیف و وزن در میان اشعار فارسی و اردوی اقبال می بینیم.
همچنین علاوه بر استفاده از تضمینات آثار فکر سعدی ، یکی از
علاقمندان و واصفان حافظ بوده، از لغات و اشعار حافظ در آثار خود استفاده می کرد و
تا جائیکه جوابیه دیوان شرقی گوته را به سبک و زبان حافظ پاسخ گفته
است.
با نظر بر اینکه چون اقبال شاعریست آگاه به مسائل اجتماعی روز و
متفکر و بلند اندیشه، آگاه به دین و فلسفه و سیاست ، در عین حالی که
زبان ادبیش آمیخته با انواع صنعتها، بدایع و ظرافتهای هنر کلامی است در هر یک از
انواع شعری که وارد می شود نکتهای ظریف نیز بیان می دارد، که این ویژگی ها
رنگ خاصی به شعر اقبال می دهد که ما در کمتر شاعران سراغ داریم.
اقبال همواره کوشیدهاست که مردم را آگاه کرده و از بند استعمار
برهاند؛ ازاین رو نگاهی ژرف به کشورهای استعمار شدۀ اسلامی پیرامون خود داشت و با
نظر به ویژگیهای سیاسی آن زمان واندیشه های اسلامی، او پذیرش ویژه ای پیدا کرد.
دلیل دیگر چهرۀ فرامرزی وی را می توان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش
با برخی کشورهای همسایه مانند افغانستان و ایران دانست.
گرایش بیش از حد اقبال به زبان فارسی دری از چند جهت برای اقبال
شناسان و اقبال دوستان در خور توجه می باشد. یکی از این جهت که در طرح اندیشۀ خودی
(که هستۀ فکری او را تشکیل می دهد) به مرشد بزرگش مولانا جلال الدین محمد بلخی
اقتدا کرد و به پاس ارادتی که به وی داشت ترجیح داد تا از مفاهیم عرفانی ماورای
عقل، به زبان فارسی دری در قالب شعر تعبیر کند و این زبان را برای بیان آنچه در دل
دارد، انتخاب کند.
دوکتور مشایخ در این زمینه می نویسد: "مثنوی
(معنوی) گنجینه ای است از قوافی و مضامین و تمثیلات و حکایات عرفانی که در بحر رمل
مسدس مقصور یا محذوف که قالب و محتوای آن سرمشق و راهنمای اقبال و رفیق راه او و
الهام بخش او به شمار میرفت. به این جهت پنج مثنوی اسرار خودی، رموز بیخودی،
مسافر، جاویدنامه، و پس چه باید کرد ای اقوام شرق را که حاوی مهمترین افکار و
نظرات فلسفی و عرفانی اوست بر وزن مثنوی سرود و میتوان گفت که این مثنویها شرح یا
ذیلی است بر مثنوی معنوی".
از سوی دیگر: اقبال تحصیلات عالی خود را به زبان انگلیسی در
اروپا به پایان برده و به درجه دوکتورا و بعد از آن، مقام استادی برای وی در دانشگاه
های بین المللی و معروف جهان مانند کیمبرج و مونیخ از سوی استادان معروف آن زمان
داده شد. و به کنفرانس های علمی ای از سوی چندین دانشگاه در اروپا و آسیا دعوت
گردید و با شخصیت های بزرگ علمی در ایتالیا، فرانسه، لندن، و برخی کشور های
اسلامی، نشست های متعددی را انجام داد که در همه جا به انگلیسی سخن می راند. اما
اینکه چرا زبان فارسی را برگزید و تا آخر عمر با آثار اندیشمندان بزرگ فارسی زیست
و از جملۀ پانزده هزار ابیات حکیمانه، نه هزار بیت را که شامل مجموعه های اسرار
خودی، رموز بیخودی، پیام مشرق، زبور عجم، گلشن راز جدید، بندگی نامه، جاوید نامه،
پس چه باید کرد ای اقوام شرق، مثنوی مسافر و ارمغان حجاز (که مخلوطی از اشعار
فارسی و اردوست و نزدیک به سه ربع آن فارسی است) در قالب شعر فارسی ریخت، سؤالی
است که در پاسخ به آن با اندکی تفصیل باید پرداخته شود.
در عین زمان، اقبال زمانی به فارسی روی آورده است که این زبان
از شبه قاره هند در حال رخت بستن بوده و مردم آن سرزمین به انگلیسی رخ کرده اند.
در پاسخ به این سؤال، استاد محمد بقایی ماکان می نویسد:
"اقبال هدف سیاسی و شور وطنی دارد؛ او می خواهد شخصیت درهم شکسته و از دست
رفتۀ مسلمانان هند را به آنان بازگرداند... بدین منظور فلسفه خودی را که اساس
تقویت شخصیت انسانی و نفی جبر و رد تقدیر است طرح ریزی کرد اما برای نشر و ترویج
این عقیده زبان متموج رسایی هم لازم بود که بتواند بار معانی را بکشد و از این جهت
زبان فارسی را برگزید و سعی کرد بیشتر نظریات خود را در قالب اوزان کوتاه شعری چون
بحر خفیف یا بحر رمل مسدس در شکل دوبیتی و مثنوی بریزد تا خواننده ملول نشود و سخن
بیشتر تاثیر کند".
در اینجا بهتر است پیشینۀ تاریخی زبان فارسی را در شبه قاره
هند و بحث های جالب و خواندنی ای که در زمینه وجود دارد را بررسی نماییم؛ داکتر
مشایخ فریدونی مینویسد: "زبان فارسی دری پیوسته شعار و جزء مقوم ادبیات و
معتقدات اهل اسلام در آن سرزمین بوده است.
آیین محمدی از هزار سال پیش همراه با تمدن و فرهنگ افغانستان و همدوش
با زبان و ادب و علوم و هنرهای اسلامی در هند شروع به پیشرفت کرد... و ملتی مستقل
به وجود آورد که دینش اسلام و تمدن و فرهنگش فارسی... بود". این مؤلف علاوه
می کند: "از
سال 369 ه.ق تا 1275 ه.ق (979م-1857م) یعنی
از ورود سبکتگین به هند تا انقراض خاندان مغول کبیر(گورگانی) زبان فارسی، زبان
رسمی و درباری و زبان محاکم و قانون و دفاتر مالیاتی و زبان شعر و ادب و نشانۀ
کمال و شرف برای مسلمانان هند بود".
به گفته نویسنده نوای شاعر فردا: "مشهور ترین شاعران
فارسی عصر گورگانی عبارت اند از: ظهیرالدین بابر ، اسماعیل عادل شاه دکنی متخلص به
وفایی ، نصیرالدین همایون پادشاه ، سردار او بیرم خان و دو ملک الشعراء اکبر
غزالی ، فیض اکبرآبادی ، ابوالفضل غلامی ، عرفی شیرازی ، نظیری نیشاپوری ،
جهانگیر پادشاه و همسرش مهرالنساء نور جهان ، امیر الامراء عبدالرحیم خان ، طالب
آملی ، شاه جهان و پسرانش داراشکوه و مراد ، شعرای عصر او چون کلیم کاشی ، سعیدای
گیلانی ، قدسی مشهدی ، صائب تبریزی ، غنی کشمیری ، برهمن لاهوری ، سرمد کاشی ،
شیدا و، ظفرخان احسن ، طغرای مشهدی ، نعمت خان عالی ، میرزا عبدالقادر بیدل ، عظیم
آبادی و غالب دهلوی که در عصر بهادر شاه ظفر آخرین باز مانده بابریان می
زیست".
دوکتور مشایخ در قسمتی از مقدمه کتاب خویش زیر عنوان «پارسی گویی
اقبال» می نویسد: "وی در سیالکوت با مقدمات فارسی (نزد شمس العلماء میر حسن)
آشنا شد و در لاهور زبان و ادبیات فارسی را بیاموخت و دواوین شاعران بزرگ به خصوص
مثنوی معنوی و دیوان حافظ را به دقت مطالعه نمود و در پرتو طبع موزونی که داشت با
اینکه به فارسی سخن نمی گفت و چیزی نمی نوشت، فارسی سرودن آغاز کرد. ابتدا از قالب
هایی که برای اشعار فلسفی و عرفانی در شعر فارسی و اردو معمول بود استفاده می کرد
ولی بعد که در نظم فارسی مهارت یافت خود قالب ها و تراکیب تازه ابداع نمود و سبک و
شیوه ای خاص به وجود آورد که در فارسی سابقه نداشت. این اقبال شناس در ادامه بحث
خویش اقبال را پیرو مکتب حافظ در غزل دانسته ومی افزاید: "سبک اشاری و رمزی
حافظ و اصطلاحات عرفانی و استعارات وکنایات و نیز اوزان و قوافی که در غزل ابداع
نموده بود اقبال را به خود جذب میکرد و به همین جهت اورا پیشوا و سرمشق خود در
غزلسرایی می شناخت. البته این عشق و مجذوبیت به اسلوب و سبک حافظ بود نه به فکر و
راه او...". در بیتی اشاره به حافظ می گوید:
هـــوشیار ازحافظ صهباگسـار
جامش از زهر اجل سرمایه دار
آن فقـــــیه ملت میخوارگان
آن امام امت بیــــــچارگان
به تایید این مطلب چند بیت را از اقبال بزرگ نقل می کنیم که ابیاتی
از غزلیات نغز خواجۀ شیراز را تضمین کرده است:
حافظ می گوید:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
اقبال در پاسخ می گوید:
به دست ما نه سمرقند و نی بخارایی است
دعـــا بگو ز فقیران به تـــرک شیرازی
همانطور حافظ می گوید:
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
اقبال به جواب او می گوید:
بـــه مـــــلازمان سلطان خبری دهم ز رازی
کـــــه جهان توان گرفتن به نوای دلگدازی
به متاع خود چه نازی که به شهر درد مندان
دل غزنــــوی نیرزد بــــه تبسم ایـــازی
حافظ در غزل معروفی می گوید:
واعظان چون جلوه بر محراب و منبر می کنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر مـی کنند
مشکلــــی دارم ز دانشمند مجلس باز پــرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر مـی کنند
اقبال در پاسخ می گوید:
گــــرچه از طور کلیم است بیان واعظ
تاب آن جلــوه به آیینۀ گفتارش نیست
پیر ما مصلحتاً رو به مجاز آورده است
ورنه با زهره وشان هیچ سروکارش نیست
حافظ در بیتی به شعر و سخنوری خود می بالد:
ز شعــر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
اقبال به استقبال از آن می گوید:
ز شعر دلکش اقبال مـی توان دریافت
که درس فلسفه میداد و عاشقی ورزید
اقبال یک مجموعۀ شعری خود را زیر عنوان «گلشن راز جدید» به پیروی از
«گلشن راز»، سرودۀ شیخ محمود شبستری که یکی از شاعران نامدار ایران است، سروده و
نه سؤال را در بارۀ خدا، انسان و جهان مطرح می کند و به یک یک آن جداگانه پاسخ می
د هد.
در آغاز این مثنوی می
گوید:
به طرز دیگر از مقصود گفتم
جـــواب نامـــــۀ محمود گفتم
زعهد شیخ تــا این روزگـاری
نزد مردی بـه جان ما شراری
"شاعران دیگر که نظر اقبال را به خود جلب کرده اند و از
آنان در شعر خویش تصریحاً یا تلویحاً یاد کرده است از همه مهمتر فردوسی ، منوچهری
، ناصر خسرو ، شیخ فریدالدین عطار ، سعدی شیرازی ، عراقی ، امیر خسرو دهلوی و
عبدالرحمن جامی هستند که گاه مطلبی از ایشان نقل نموده یا مصرعی و بیتی تضمین کرده
و یا با نظرشان معارضه نموده است.
نالۀ یتیم نخستین اثر اقبال بود. وی آن را در
سال 1899 در جلسه سالیانه انجمن حمایتالاسلام در لاهور خواند. آثار
اقبال به طور کلی عبارتاند از:
علمالاقتصاد نخستین کتاب دربارۀ اقتصاد به زبان اردو،
چاپ 1903 در لاهور ، تاریخ هند ، اسرار خودی (منظوم، فارسی) ، رموز بیخودی (منظوم، فارسی) ، پیام مشرق (منظوم،
فارسی) ، بانگ درا ، زبور عجم (منظوم، فارسی) ، جاویدنامه (منظوم، فارسی) ، پس چه باید کرد ای
اقوام شرق (منظوم، فارسی)، احیای فکر دینی در اسلام (انگلیسی) ، توسعۀ (سیر)
حکمت در ایران (انگلیسی) ، مثنوی مسافر ، بال جبرئیل ، ضرب کلیم ، ارمغان
حجاز و یاد داشت های پراکنده میباشند.
مهمترین اثر علامه اقبال کتاب تجدید (بنای اندیشه دینی در
اسلام( ترجمۀ فارسی توسط محمد مسعود "نوروز" است که
از 7 فصل با نام های زیر تشکیل شدهاست:
فصل 1: «دانش و تجربه دینی»
فصل 2: «آزمون فلسفی جهت راز گشایی از تجربۀ دینی»
فصل 3: «تصور خدا ومعنای نیایش»
فصل 4: «خودانسانی:آزادی و جاودانگی اش»
فصل 5: «روح فرهنگ اسلامی»
فصل 6: «اصل حرکت در ساختار اسلام»
فصل 7: «آیا دین امکان پذیر است؟»
کتاب «سخنرانی ها، مقالات و نامههای علامه اقبال» اثری است که از
انگلیسی در سال 1394 ه.ش به فارسی در 450 صفحه توسط محمد
مسعود نوروزی ترجمه شده است. مقالات این کتاب عبارتند از: وحدت وجود از نگاه
جیلانی، تثلیث مسیحی، دیدگاه اسلام دربارۀ جهان و انسان، اصل برابری و نفی برده
داری در اسلام، دموکراسی آرمان سیاسی اسلام، تئوری سلطنت انتخابی، نیچه و مولوی،
رد حقالهی برای حکومت، فلسفه مگ تاگارت، معاد جسمانی، مقام زن در شرق، اسلام و
قادیانیسم، پاسخی به نهرو دربارۀ ارتداد، و... که شامل مصاحبهها و نطقهای سیاسی
اقبال نیز هست.
آنچــه از خاک تو رُست ای مرد حـرّ
آن فـروش و آن بپـوش و آن بــخور
آن جهان بینان که خود را دیده اند
خــود گلیـم خـویش را بافیده انـد
ای امــین دولــت تهذیب و دیــن
آن یــد بیضا بــرآر از آستیـــن
خیــز و از کـــار امم بگشا گره
نــقشۀ اَفــرنگ را از ســر بــنه
نـــقشی از جمعیت خـــاور فــگن
وا ستــان خــود را ز دست اهــرمن
ای اسیـر رنـگ ، پاک از رنـگ شو
مؤمــــن خود، کافــــر افرنگ شو
رشتۀ ســود و زیـان در دست توست
آبــروی خــاوران در دست تـــوست
اهــل حــق را زندگی از قوّت است
قـــوّت هــر مــلّت از جمعیـت است
دانی از افرنگ و از کـار فــرنگ
تـــا کجــا در بند زُنّــار فرنگ؟
زخم ازاو، نشتر ازاو، سوزن ازاو
مــا و جــوی خــون و امید رفـو؟
گــر تو مـی دانی حسابش را درست
از حــریرش نــرمتر، کـرباس توست
بوریای خــود بـه قالینش مـــده
بیدق خـود را بــه فـرزینش مــده
هـــوشمندی از خُـم او مِی نـخورد
هر که خورد، اندر همین میخانه مُرد
* * * * * * * * * * *
حلقه بستند ســـر تربت من نــوحه گران
دلبـران زهره وشان گل بـدنان سیم بران
در چـمن قافـلۀ لالـه و گـل رخــت گشود
از کـجا آمـدهاند این همه خونین جگران
ای که در مدرسه جوئی ادب و دانش و ذوق
نـخرد باده کس از کار گه شیشه گـــران
خـــرد افزود مــرا درس حکیمان فـرنگ
سینه افــروخت مــرا صحبت صاحب نظران
بر کش آن نغمه که سرمایۀ آب و گل تست
ای ز خــود رفته تهی شـو ز نوای دگران
کــس ندانست که مــن نیز بهائــی دارم
آن متاعــم که شــود دست زد بی بصـران
اقبال افغانستان را سرمشقی برای مردم کشورش می دانست وکتاب پیام
مشرق خود را نیز به امان الله خان پیشکش کرد. او پشتیبان جنبش های فرهنگی
افغانستان بوده است به گونه ای که در شعرهای خود سید جمالالدین افغانی
(بنیانگذار جنبش های فرهنگی در افغانستان) را چنین ستوده است:
سید السادات مـــــولانا جمال
زنده از گفتار او سنگ و سفال
او نخستین دانشمندی است که هنگام راه اندازی دانشگاه کابل در
سال 1933م به آن جا فراخوانده شد و از سویی دیگر وی گرایش فراوانی به
افغانستان داشته تا جایی که اگر ناشناسی برخی از شعرهایش را بخواند شاید گمان کند
که او یک افغان است.
دلبستگی و وابستگی اقبال به مولانا را می شود از جنس همان عشق پرسوز
و گدازی دانست که خود مولانا را به شمس او مجذوب کرده است:
به کـام خود دگر آن کهنه می ریز
که بــا جــامش نیرزد ملک پرویز
ز اشـــــــعار جلالالدّین
رومـی
بــه دیــوار حریـم دل بیاویــز
سـراپــا درد و ســوز آشنائــی
وصـــال او زبــان دان جــدائـی
جـمـال عشق گیــرد از نـــی او
نصیبــی از جـــلال کـبریائــی
بــهروی مــن در دل باز کردند
ز خــاک من جهـانی ساز کـردند
ز فــیض او گــرفتم اعــتباری
که با من ماه وانجم ساز کردند
خــودی تا گشت مهجور خـــدائی
به فقــر آموخت آداب گـــدائی
ز چشـــم مـست رومـی وام کردم
ســروری از مقــام کبریائـــی
در حالیکه در حوزه زبانی اردو از او به عنوان شاعری بزرگ یاد می
شود ولی باور عمومی بر اینست که اشعار اردوی اقبال نسبت به آثار اولیه
فارسی او ضعیف تر اند و الهام بخشی، نیرو و سبک لازم را دارا نیستند.
در سال 1933 دولت افغانستان از اقبال دعوت کرد که برای
مشاوره در تجدید سازمان دانشگاه کابل به این کشور سفر کند.
اقبال که برای مردم و دولت افغانستان به خاطر به دست آوردن استقلال
کشور خود و آزادی از زیر یوغ استعمار انگلیس احترام خاصی قائل بود، این دعوت را
پذیرفت و به شهرهای مختلف افغانستان سفر کرد و در شهر غزنی بر مزار «سلطان محمود
غزنوی» اشک ریخت.
سِرتوماس آرِنُولد انگلیسی که استاد اقبال لاهوری در دانشگاه لاهور
بود، نبوغ و استعداد اقبال را شناخت و او را برای ادامه تحصیل در انگلستان تشویق
کرد. اقبال به توصیه این استاد در سال 1905. م برای کسب تحصیلات عالی به
اروپا رفت. او در اروپا با افق های جدیدی مواجه شد و در قلمروهای گستردهای گام
برداشت. اقامت او در اروپا سه سال به طول انجامید. این مدّت در توسعه و تکامل فکر
او نقش بزرگی ایفا کرد. اقبال در دانشگاه «کَمْبِریج» به عنوان دانشجوی نمونه در
رشته فلسفه پذیرفته شد. او در آن جا برای اخذ درجه دوکتورا ، رسالهای به نام
«توسعه و تکامل ماوراء الطبیعه در ایران» تهیه و تقدیم کرد، سپس در
سال 1907م. به آلمان رفت تا در دانشگاه مونیخ به ادامه تحصیل بپردازد. او
در 4 نوامبر 1907م. توانست از آن دانشگاه نیز مدرک دوکتورا بگیرد.
اقبال لاهوری از اندیشمندان بزرگ مسلمانی است که با فرهنگ مخرب غربی
به مقابله برخاست. مسأله غرب ستیزی، در نوشته ها و سروده های اقبال به فراوانی
مشاهده میشود. به طوری که صرف نظر از نامه ها و نوشته های وی، حدود دو سوم
کلام منظوم اردو و فارسی او به غرب ستیزی ارتباط دارد؛ از این رو غرب ستیزی در
اقبال شناسی، موضوع بسیار گسترده و مفصلی است. بزرگ ترین اثر غرب ستیزی او به
فارسی، مثنوی «پس چه باید کردای اقوام شرق» است. اقبال، بر خلاف برخی مصلحان، فقط
به غرب معاصر نمی تازد، بلکه غرب را حتی از عصر افلاطون و ارسطو نقد می کند.
شرایط اجتماعی و سیاسی مسلمانان در دورانی که اقبال در آن می زیسته،
حکایت از تسلط سرمایه داران غربی بر ملل مسلمان دارد. چنین شرایطی در شکل گیری
اندیشه های اقبال به خصوص، غرب ستیزی او مؤثر بوده است. با مطالعه اطلس جغرافیایی
کشورهای اسلامی، با رنج درونی اقبال به خوبی آشنا می شویم. در آن دوران افغانستان
با سربازان مهاجم انگلیس مشغول مبارزه بود. الجزایر و سوریه در اشغال فرانسه،
اندونیزیا در اشغال هالند ، قسمت شمال ایران زیر نفوذ روس و قسمت جنوبی آن تحت
سلطه انگلیسی، کشور عراق تحت حکومت عثمانی و رسما در اشغال نیروهای انگلیسی بود. و
بسیاری از دیگر کشورهای مسلمان نیز در اشغال استعمار گران بود. اقبال، یکی از علت
های استعمار مسلمانان را، استعمار گری غربیان می دانست، و از این رو پیوسته با
این اندیشه به مبارزه بر می خاست.
اقبال با سفر به اروپا از نزدیک با زندگی و فرهنگ اروپایی آشنا شد.
در نظر او فرهنگ غرب با جداسازی و تفکیک دو حوزه زندگی انسان یعنی زندگی مادی و
زندگی روحانی، از جنبه روحانی آن چشم بسته و تنها به جنبه مادی آن پرداخته و در
دنیا پرستی و مادیات غوطه ور شده است. اقبال که با آیین و راه و رسم زندگی اسلامی
آشنا بود، راه رسیدن به کمالات را در صفای روح و باطن می دانست. او معتقد بود که
غربیان با پیشرفت تکنالوژی نه تنها به کمالات انسانی نایل نیامدهاند بلکه خود و
جهان خویش را از لحاظ فرهنگ، اجتماع و سیاست به نابودی و هلاکت کشاندهاند.
از این روست که می گوید:
دانش افـــــرنگیان، تیغی به دوش
در هلاک نـوع انسان سخت کـوش
آه از افـــــــرنگ و از آیین او
آه از انـــدیشۀ لا دیــن او
علم حق را ساحــــــــری آموختند
ساحـــری نی کافـری آموختند
اقبال با اشاره به مفاسد گوناگون غربیان در کشور های اسلامی ، آن را
ناشی از فقدان معنویت در میان آنان می داند. رفتار خشن و بی رحمانه غرب با
مسلمانان و کشور های زیر سلطه آنان، مانند: ویران کردن خانه ها و مساجد، کشتارهای
دسته جمعی، جلوگیری از تحصیل مسلمانان، غارت منابع طبیعی، و بی حرمتی نسبت به
اعتقادات مسلمانان، اقبال را می رنجاند. او تعجب می کرد که چرا در جهان اسلام
باز هم عدهای از روشنفکران از روی غفلت و بی ایمانی، جذب فرهنگ غرب می شوند.
استاد شهید، مرتضی مطهری درباره غرب ستیزی اقبال می گوید: «از جمله
مزایای اقبال این است که فرهنگ غرب را می شناخته و با اندیشه های فلسفی و
اجتماعی غرب، آشنایی عمیق داشته، تا آن جا که در خود غرب به عنوان متفکر و فیلسوف
به شمار آمده است. او با همه آشنایی و شناسایی فرهنگ غرب، آن را فاقد یک ایدیولوژی
جامع انسانی می دانسته است، برعکس معتقد بوده که مسلمانان تنها مردمی هستند که از
چنین ایدیولوژی برخوردار بوده و بهره دارند؛ از اینرو اقبال در عین دعوت به
فراگیری علوم و سرمایه غربی، از هرگونه غرب گرایی و شیفتگی نسبت به «ایسم» یعنی
کلمات مانند امپریالیسم سوسیالیسم کپیتالیزم وغیره ... ایسم های غربی مسلمانان را
بر حذر می داشت.
یکی از نظریه ها و اندیشه های اقبال که در جای جای دفتر اشعارش
بدانها اشاره شده آگاهی و بیداری مسلمانان است. و از اینکه می دید جوامع اسلامی
غرب زده شده است و دچار رخوت و سستی گشته و در مقابل غرب جز انفعال و اثر پذیری
کار دیگری نمی کند بسیار ناراحت بود. از این رو تلاش می کرد امت اسلام را با تمام
اختلاف قومیتی ، نژادی و زبانی نسبت به اوضاع زمانه آگاه و حساس سازد .
ای غنچـه خوابیده چـــو نــرگس نگران خیـــز
کاشانه مـــا رفت به تــاراج غمــان خیــــز
از نالۀ مــــرغ سحـــر از بانـگ اذان خــیز
ازگـــرمی هنگامـــه آتـــش نفسان خیــــــز
از خـواب گران، خـواب گران ، خـواب گران خیز
خـــاور همــه مانند غبار سر راهـــــی است
یــک نالــۀ خاموش و اثـــر باخته آهی اسـت
هــر ذرۀ ایــن خاک گره خــورده نـگاهی است
از هنـــد و سمرقنــد و عـراق و همـدان خیز
از خـواب گران، خـواب گران ، خـواب گران خیز
ناموس ازل ازتو یسـاری ، تو امینی، تو امینی
دارای جهـــان از تــو یســاری ، تــو یمینی
ای بندۀ خاکــــــی تــو زمـانـی تــو زمینی
صهبای یقیــن در کش و از دیــــر گمــان خیز
از خـواب گران، خـواب گران ، خـواب گران خیز
فریـــاد ز افرنــگ و دلاویـــزی افـــرنــگ
فریـــاد ز شیرینــی و پـرویــزی افــــرنگ
عالـــم همــه ویرانه ز چنگیــزی افـرنـــگ
معمـــــار حــــرم باز بـه تعمیر جهان خیز
از خـواب گران، خـواب گران ، خـواب گران خیز
اقبال در مقدمه پیام مشرق می نویسد ، خاور زمین ، به ویژه شرق مسلمان
پس از یک خواب آلودگی دیرپای چشمانش را باز کرده است. اقبال با همه اینها به هنگام
نوشتن مطالبی و اشاره به بیداری اسلامی مسیر راه و دگرگونی و انقلاب را
در جوامع اسلامی ترجیح می دهد.
اقبال شرط اساسی دگرگونی اجتماعی را کمال اخلاقی بشر و تکیه بر راه و
روش و آموزه های اسلامی می دانست.
او در یافته بود که پس از انقلاب اکتبر ، مردم خاور زمین دیگر نمی
توانند بیش از این در زیر یوغ استعمار گران گردن نهند . روانشناسی راقبال برای
تغییر و دگرگونی جوامع ، تغییر و دگرگونی وجود آدمی است که وجدان انسانها باید به
گونه ای گریز ناپذیر بیدار گردد .
اقبال علاوه بر کسب سجایای اخلاقی و تهذیب روح و تسخیر جهان هستی ،
کار و کوشش را برای بر آورده کردن نیازها نه تنها بردگی ، بلکه وظایف مسلمانان می
دانست .از همین روی او سیستم های حکومتی و سرمایه داری غرب را نوعی بردگی وبرده
داری جدید می دانست . به نظر اقبال مشکل اصلی جوامع اسلامی عدم تلاش در بهبود
وضیعت مادی و دنیوی خود است . او بر این باور بود که مسلمان با توجه به آموزه های
قرآنی و وحیانی باید بیشتر از غربیان در تسخیر عالم و پیشرفت مادی و اقتصادی نائل
شوند . و به همین دلیل مسلمانان زحمت کش را تحسین می کرد. او به نام اسلام مردم را
به کار و کوشش فرا می خواند .
اقبال در اسرار خودی ذغال نرم را ( نمونه انسان بی اراده ) و
الماس را نمونه (انسان کوشا) در مقابل یکدیگر قرار می دهد.
فارغ از خــوف و غم و وسواس باش
پخته مثـل سنگ شــو المــاس باش
در صــلابــت آرزوی زنــدگـی است
ناتوانی ، ناکسی ، نا پختگی است
اقبال در جای جای دیوان خود جوانان را به سخت کوشی و کراّری دعوت می
کند و به وصف معنی کرّار بودن می پردازد که صفت امیرالمومنین است.
هــر کــه از ایـــن صفـت دور بـــاشد
ناچــار بــه فتنه عثــمان گرفتار آید
هــرکه خـــود را صاحـــب امــروز کرد
گِـــرد او گــردد سپــهر گــرد گـــرد
او جهـــان رنــگ و بـــو راٍ آرزوســت
دوش از او ،امروز از او ،فردا از اوست
مــرد حق سرمایــۀ روز و شــب اســــت
زانکه او تقدیر خود را کوکــب اســــت
اقبال می گوید :(( حقیقت این است که هر نوع سعی و کوشش برای کسب علم
و دانش اصولاً یک نحوه نماز است ، کسی که از دید علمی به طبیعت می نگرد و برای کشف
اسرار و رموز طبیعت می کوشد، نیز در حکم همان عارفی است که از راه نماز در جست و
جوی حقیقت باشد))
اقبال چند چیز را علت ضعف مسلمانان می داند . کم کوشی ، خود باختگی
،غرب گرایی ، شیفته و مقهور شدن فرهنگ غرب، دوری از آموزه های دینی و علمی و نرفتن
سراغ علوم جدید رایج دنیا ، همه این ها از نظر او پله های سقوط و پسرفت ملت مسلمان
است ، او علت ضعف هند را چنین بیان می کند:
مسلم هندی چـرا میدان گذاشت
همـــت او بـوی کراری نداشت
مشت خاکش آنچنان گردیده سرد
گرمــی آواز من کـاری نکرد
اقبال ریشه بدبختی مسلمانان را ندانستن ارزش های خودی و فراموش کردن
گذشته پر افتخار خود می داند و پیشرفت غرب را در نتیجه گوهری می داند که از دست
مسلمانان افتاده است.
حــکمت اشیـــاء فرنگی زاد نیست
اصـل او جــز اذت ایجـــاد نیست
نیـک اگر بینی مسلمـان زاده است
این گهر از دست مــا افتاده است
چون عرب اندر اروپا پــا گشــاد
علـم و حکمت را بنــا دیگر نهاد
دانــه آن صحـرا نشینـان کاشتند
حاصـــلش افــرنگیـان بـرداشتند
این پـری از شیشه اسلاف ماســـت
باز صیدش کن که اواز قاف ماسـت
لیکـن از تهذیب لا دینی گـریــز
زانکه او با اهل حـق دارد ستیز
اقبال راه چاره و مسیر برون رفت از رخوت و افول مسلمین را علاوه بر
همت بلند در رجوع به قرآن و پرداختن به آموزه های دینی میداند که هنوز صد جهان از
آن باقی است.
روزهـا، شب ها تپیدن می تـــوان
عصـر دیگــر آفــــریدن می توان
صد جهان باقـی است در قرآن هنوز
اندر آیاتش یکــی خود را بســوز
چون مسلمانان اگــر داری جگـــر
در درون خویش و در قـرآن نگـــر
صد جهـــان تــازه در آیات اوست
عصــر ها پیچیـده در آیـات اوست
یک جهانش عصر حاضر را بـــس است
گیر،اگر در سینه دل معنی رس است
چـــون کهن گردد جهانی در بــرش
می دهد قـــرآن جهانــی دیگــرش
اقبال آن هایی که از قرآن فقط به تلاوت ظاهری و بدون تدبر اکتفاء
کرده و قرآن را برای آراستن و زیبایی طاقچه ها ومنازل استفاده می کنند چنین بیان
دارد که.
در صد فتنه را بر خود گشـادی
دو گامی رفتی و از پـا فتادی
برهمن از بتان طاق خود آراست
تو قرآن را سر طــاقی نهـادی
به باور اقبال ملتی به سروری و قدرت می رسد که هنر و علم و تجربه و
... را در خدمت کشور خویش بکار بندد چنان که در مقدمه ذکر شد اقبال تمام هنر و فکر
و فن سواد خویش را در خدمت اسلام و پیشرفت دول اسلامی بکار گرفت .
خدا آن ملـــتی را ســــروری داد
که تقدیرش به دست خــــویش بنوشت
به آن ملّـت ســـر و کــاری ندارد
که دهقانش برای دیگــــــری کشت
اقبال به شدت به دنبال وحدت و همبستگی اسلامی بود. وحدتی که بیداری
مسلمانان را به دنبال داشته باشد .از نظر او آنچه که مایه و عامل اتحاد مسلمانان
می شود ، همانا اسلام و دو اصل مهم آن، یعنی وحدانیت خدا و رسالت حضرت ختمی مرتبت
(ص) است با توجه به توحید و هدف رسالت این نکته روشن می شود که ملّت اسلام در
محدوده جغرافیایی خاصی نمی گنجد ، چنانچه محدود به زبان خاصی نمی باشد زیرا ملّت
ها همان صورت خارجی دین است نه قلمرو جغرافیایی کشورها.
دیدۀ وحدت گرایی مبتنی بر ملیّت اسلامی در جای جای اشعار اقبال مورد
تأیید قرار گرفت .
تو ای کودک منش خود را ادب کـــن
مسلمـان زاده ای تــرک نَسب کـــن
برنگ احمـر و خـون و رگ و پــوست
عـرب نـازد اگـــر تـرک ادب کــن
نه افغانیم ، نه ترک و نی تتاریم
چمــن زادیم و بر یک شاخساریـــم
تمییز رنگ و بـو بر ما حـرام است
کـه مـا پـــروردۀ یک نو بهـاریم
اقبال ملیّت گرایی و وطن دوستی که در جهان امروز اسلام رایج است را
جز اندیشه های استعماری می داند البته اقبال بین وطن دوستی و وطن گرایی تفاوت قائل
است، به نظر او ملی گرایی و وطن گرایی باعث تفرقه شده است و حال آنکه غربیان و
استعمار گران همواره در پی اتحاد و همبستگی در بین ملت های خودشان هستند و پیوسته
اختلاف و چند دستگی را در بین ملل دیگر ترویج می کنند تا بتوانند استعمار خویش را
تداوم بخشند.
لــرد مغرب آن سراپا مکـــر و فن
اهـــــل دیـن را داد تعلیم وطـن
او به فکـــر مرکـز و تو در نفاق
بگذر از شـــام و فلسطین و عـراق
تو اگر داری تمیــز خـــوب و زشت
دل نبندی بـا کلـوخ و سنـگ و خشت
آن کـف خاکـــی کـه نامیدی وطــن
این که گویــی مصر و ایران و یمن
با وطــن اهل وطــن را نسبتی است
زانکه از خاکــش طلــوع ملتی است
گـــرچه از مغـرب بر آید آفتــاب
بـا تجلــی های شـوخ و بــی حجاب
در تب و تـاب است از ســـوز درون
تا زقید شــرق و غرب آیـد بــرون
فطرتش از مشرق و مغرب بـــری است
گرچه او از روی نسبت خــاوری است
اقبال در خانواده ای متولد شد که از هر نظر به شعایر مذهبی علاقمند
بود . او حتی در دوران کودکی با علاقه و توجه خاصی به مباحثات و مذاکرات مذهبی که
بین پدرش و علمای دینی شهر سیالکوت وجود داشت گوش می داد .پدرش او را به قرائت
قرآن تشویق ، و گه گاهی نیز او را به مطالعه قرآن راهنمایی می کرد . اقبال با
انتقاد از غرب و تکیه بر اصول و احکام اسلامی در پی احیا وتجدید تفکر و اندیشه ناب
اسلامی بر گرفته از قرآن و سنت پیامبر (ص) بود .
اقبال با رد موضع افراطی و تفریطی نسبت به فرهنگ و تمدن غرب ، موضعی
جدید و راهگشا را پیشنهاد کرد .اقبال معتقد بود که آراء و اندیشه ها و دست آورد
های غربیان باید مورد تحلیل و ارزیابی دقیق قرار گیرد و با دیدگاه اصیل اسلامی
سنجیده شود سپس پذیرفته یا رد شود.
به نظر اقبال آنچه که باید روشنفکران ما باید داشته باشند (تشخیص)
است نه (تقلید) و لبۀ تیز جملات خود را متوجه متفکرانی نمود که مقلد چشم و گوش
بسته غرب گردیده اند و در سطح مقلدی عام و بی سواد قرار گرفته اند . غرب گرایی
جریانی بود که در زمان اقبال به اوج خود رسیده بود و به همین دلیل بود که او
شدیداً با این جریان مخالفت میکرد و به مسلمانان هشدار میداد که راه رهایی از
چنگال غرب و تمدن منحط آن بازگشت به خویشتن و احیای اندیشه اصیل اسلامی
است :
قوت مغرب نه از چنـــــگ و رباب
نـی زرقــص دختــران بـی حجــاب
محکمـــی او نه از لادینـــی است
نــی فــروغش از خـط لاتینـی است
قوت افرنگ از علم و فـــــن است
از همین آتــش چـراغش روشـن است
حکمت از قطع و بریده جامه نـیست
مانع علم و هـنــر عمامــه نیست
علم و فن را ای جوان شوخ و شـنگ
مغــز می باید نه ملبوس فرنـــگ
بنـــدۀ افرنــگ از ذوق نمـــود
می برد از غربیان رقص و ســـرود
نقد جــان خویش در بازد به لـهو
علم دشوار است می سـازد به لـهو
از تن آسانــی بگیـرد سهـــل را
فطــرت او دیـــر پذیـرد سهل را
سهل را جستن در این دیــــر کهن
زین دلیل آنکه جان رفـت از بدن
اقبال در طی سه سال اقامت خویش در اروپا با اندیشمندان بزرگ غربی
معاصر خویش مصاحبت داشت ولی هرگز تسلیم غرب نشد.
فعالیت های سیاسی:
اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد
استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با مولانا محمد علی و محمد علی جناح همکاری
نزدیک داشت.
وی در سال 1920م در مجلس ملی هندوستان حضور داشت اما از آنجا که
گمان می کرد در این مجلس اکثریت با هندوها است پس از انتخابات
سال 1926م وارد شورای قانونگذاری پنجاب شد که شورایی اسلامی بود و در لاهور
قرار داشت. در این شورا وی از پیش نویس قانون اساسی که محمد علی جناح برای احقاق
حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد.
اقبال در سال 1930 به عنوان رئیس اتحادیه مسلمانان در الله
آباد و سپس در سال 1932م در لاهور انتخاب شد.
و سر انجام بیماری کلیه در سال 1924 به سراغ اقبال آمد،
اما طبیب مشهور هندی حکیم «عبدالوهاب انصاری» اقبال را معالجه کرد و
حدود 10 سال دیگر اقبال از سلامتی برخوردار بود، ولی از
سال 1934 به بعد به بیماری های مختلفی مثل کم شنوایی و کم بینی چشم
دچار شد و به تدریج دچار کسالت ممتدی شد و سر انجام در 21 اپریل
1938 در سن 66 سالگی از دنیا رفت و پیکرش در جوار «مسجد
پادشاهی لاهور» به خاک سپرده شد.
اقبال نیم ساعت قبل از مرگ این ابیات را سرود:
سرور رفته باز آید که ناید
نسیمی از حجاز آید که ناید
سر آمد روزگار این فقیــری
دگر دانای راز آید که ناید
" تمت بالخیر"
علامه محمد اقبال ، از نوادر تاریخ اندیشه اسلامی در دوره معاصر هست
و از محدود شخصیت های متفکر اسلامی هست که به دغدغه های فکری و اجتماعی جامعه توجه
خاصی داشته است. در این عرصه ، علامه توانست مسائل سیاسی اجتماعی را به گونه
ای که نیاز زمان بود، به طرز شایسته تبیین کند و بسیاری از معضلات جامعه خویش را
بررسی نماید.
اقبال لاهوری در فرهنگ فکری و اجتماعی جامعه مؤثر بود و به همین دلیل
در میان اندیشمندان مسلمان معاصر جایگاه ویژه ای دارد. تأثیر فکری، فرهنگی، سیاسی
و اجتماعی این متفکر در جوامع اسلامی کاملاً نمایان است. اقبال در احیای تفکر
اسلامی، نقش بسزایی را ایفا کرد. در حوزه اندیشه سیاسی اجتماعی اسلام در دوره
اخیر، اقبال را می توان از نظریه پردازان مؤثر به حساب آورد که با اندیشه عمیق و
وسعت نظر خویش کوشید مدلهای جامع برای اندیشه سیاسی اجتماعی اسلام و مسلمانان را
ارائه دهد.
اقبال از محدود شخصیت های است که با داشتن شناخت از غرب و زندگی
سالهای متمادی در فرنگ شیفته و مجذوب فرهنگ غرب نگردید . اقبال همیشه به گذشته
خویش افتخار می کرد و معتقد بود که با توجه آموزه های قرآنی و دینی می توان قلّه
های پیشرفت و ترقی را فتح کرد و به برترین درجه موفقیت نائل آمد. اقبال از غرب
گرایان شدیداَ ابراز انزجار می کرد و تیزی کلام خویش را متوجه آنانی می کرد که
آموختن علوم جدید رایج در غرب را جایز نمی دانستند .
او بر این اصل معتقد بود که علاوه بر آموزه های دینی، با آموختن علوم
جدید رایج در غرب و به خدمت گیری آن برای اسلام می توان بر جهان مسلط شد .
دقت در نمونه های ذکر شده بیانگر این حقیقت است که شعر اقبال همانطور
که استاد شفیعی کدکنی اعتقاد دارند نتیجه طبیعی دگردیسی سبک هندی و ادامه آن در
شبه قاره است.
مشخصات عمده زبانی و نه معنایی و ذهن سبک بیدل در شعر علامه قابل رصد
است. مبحث فشردگی واژگان آن نیز در این مقوله قرار می گیرد و به نظر می رسد
همانطور که در سبک هندی کلام از پختگی خاصی برخوردار بوده و چندان سکشت نابهنجار
واژگان را بر نمی تابد در شعر اقبال نیز این خصوصیت با همان شدت، قابل رؤیت است.
در شعر علامه اقبال فشردگی واژگان بر روال و هنجار شاعران سبک هندی و
عراقی است و از افراط در این مبحث چندان خبری در آن نیست. اندک نمونه های خاص نیز
که در متن مقاله به آن اشاره شده است ظاهراً نظر به حال و هوای خاص این مثنوی و
قرابت آن با ذهن و زبان مثنوی مولانا است. بنابراین می توان گفت که فشردگی واژگان
در شعر علامه اقبال نموداری از قدرت طبع و روانی و سیالی زبان شعری اوست.
تا ندانی نمیتوانی پس بدان تا بتوانی.
1- حسینی ، علی احمد ، اقبال نامه- چاپ خانه فرهنگی همشهری ،
ثور 1385.
2- رادفر، ابوالقاسم، گزیده اشعار فارسی اقبال لاهوری
، تهران مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1369.
3- رحیق ، خلیل الله ، اشعار فارسی و اردو علامه محمد اقبال لاهوری،
چاپ دوم، تهران، 1376.
4- شفیعی کدکنی، دوکتور محمد رضا ، شاعر آینه ها (بررسی سبک هندی و
شعر اقبال) ، انتشارات آگاه، چاپ پنجم، تهران، 1379.
5- کلیات اشعار فارسی علامه محمد اقبال لاهوری، با مقدمه احمد سروش،
انتشارات کتابخانه سنایی، تهران، 1343.
مونوگراف تحت عنوان
زندگی نامه علامه محمد اقبال لاهوری
(پایان نامۀ تحصیلی مقطع 14)
جهت تکمیل نمودن شرایط درجۀ مقطع 14 در زبان و ادبیات دری در بخش
زبان و ادبیات دارالمعلمین (
) تحویل داده شد.
تائید کننده
نام
امضاء و
تاریخ
استاد
رهنماء
.....................
.......................
مونوگراف هذا که مورد تائید استاد رهنماء قرار گرفت در شمارۀ کتاب
ثبت مونوگراف دیپارتمنت و در شمارۀ
بخش ادبیات ثبت میباشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر